آرشیـــو اطــلاعـــیه

این روزها همه دنیا عزادارند، این روزها همه دلها غمگین و پر غصه اند، این روزها از چشم ها باران اشک جاریست، فاطمه جان تو ستون استحکام عرشی، اینگونه بر زمین نیفت، برخیز؛ وگرنه آسمان بر زمین سقوط خواهد کرد، برخیز و چنین رنجور به دیوار تکیه نده که تمام عالم به تو اتکا دارد.برخیز، همه زخمهایت را پنهان کن
332463
9195
1397/10/29
ادامه مطلب
هرکسی ممکن است دستش بخورد به فنجان قهوه و چپه شود روی فرش دستباف ابریشم تبریزی. ممکن است لباسش را وارونه تن کند و برود مهمانی یا برچسب قیمتش را فراموش کند که جدا کند. همه اشتباه می کنند. البته بچه ها بیشتر. دست خودشان که نیست بی تجربه هستند و دنیا ندیده. طفلکی فکر می کند اگر موهای عروسکش را بچی
752607
18708
1397/10/26
ادامه مطلب
امروز آیه ای دیگر نازل شد. آخرین آیه از سوره صبر. آمد و بر قلب عالم نشست. امروز زینب قدم به چشم جهان گذاشت. آمد تا امتداد زهرا باشد، طلوع دوباره خدیجه. آمد تا کوه شکیبایی باشد در دشت بلا... و عالم دید زینب را که چگونه با اذان حسین حق را اقامه کرد. با تکبریش احرام بست و چگونه قیام حسین، متصل به ر
752343
19423
1397/10/21
ادامه مطلب
راستش را بخواهید، حالِ نگین لاجوردی رنگِ منظومه‌ی شمسی، این روزها چندان خوب نیست. دمایش بالا رفته و تب دارد. جّوّش آلوده شده و لب‌هاش از تشنگی هر روز خشک‌تر می‌شود.زمین خودمان را می‌گویم. همین کُره‌ی پُر آب و خاک و سرشار از نعمتی که به امانت در اختیار ماست. ما انسان‌ها تا امروز که چندان امانت‌دار خو
711111
16182
1397/10/20
ادامه مطلب
پسرم با چشم‌هایی که از شدت ذوق و هیجان حسابی گرد شده بود در را باز کرد و با صدای بلند و نفس نفس زنان گفت: " بابا! بیا ببین بوته‌ای که کاشته بودیم توت فرنگی داده!" همسرم که با تعجب نگاهش می‌کرد گفت:" خُب معلومه که وقتی توت‌فرنگی بکاری توت فرنگی میده مامان! زردآلو که نمیده! دلم ریخت از ترس. با این خبر
688029
17326
1397/10/14
ادامه مطلب
تاکسی نگه می‌دارد. می‌نشینم روی صندلی جلو و سلام می‌کنم. راننده‌ی جوان جواب سلامم را می‌دهد و راه میُفتد. می‌پرسم:"امروز چندمه؟" لبخند تلخی می‌زند و می‌گوید: "پنجم دی لعنتی!" و می‌رود توی فکر. می‌گویم:"چرا لعنتی؟" نگاهم ‌که می‌کند، غم نگاهش وادارم می‌کنم به مرور تاریخ. پنجم دی، سال ۸۲، زلزله‌ی بم! ا
302271
7235
1397/10/5
ادامه مطلب
گاهی شادمان بود از اینکه وعده خدا محقق شد و به زودی کودک آسمانی که پیامبران الهی آمدنش را بشارت داده بودند متولد خواهد شد. و گاه اندوهگین، از آنچه به زودی از مردمان شهر خواهد شنید و تازیانه های تهمتی که بر عصمتش فرود خواهد آمد. ای کاش مرده بودم. ای کاش فراموش شده بودم... ندایی شنید: غمگی
522162
12526
1397/10/3
ادامه مطلب
امروز به مناسبت روز ملی ثبت احوال، می‌خواهم خودم را کمی رسمی‌تر به شما معرفی کنم:نام من باد صباست،می‌وزم هر روز، به چشمان شماملیّتم ایرانی است. کد ملی من جمعیت ایران است.متولد شده در ۸۸ شمسی. سن من گرچه زیاد نیست هنوز، قدّ یک عُمر، نشیبم و فراز.قدّ یک عمر پر از تجربه اما تشنهتشنه‌ی رفتن و رفتن تا او
758695
17239
1397/10/3
ادامه مطلب
امشب، یلداست. یلدا تصویری دلنشین است از خانواده‌ای شاد که دور تا دور کُرسی نشسته‌اند و گپ می‌زنند. ننه سرما، سفره‌ی رنگین‌کمانی یلدا را روی کُرسی پهن کرده است و افراد فامیل، از خاطرات‌شان می‌گویند، شاهنامه می‌خوانند و از شیخ شیراز حال خود را فال می‌گیرند.از طرفی همه‌ی ما خوب می‌دانیم که این تصویر بی
588988
13983
1397/9/30
ادامه مطلب
انسان‌ها، تقریباً از همان زمانی که در دوران نوزادی و نونهالی توانایی حرکت دادن عضلات دست و پای‌شان را پیدا می‌کنند، بازی کردن را آغاز می‌کنند. تمایل به این فعالیت دوست داشتنی، تا پایان عمر همراه‌مان می‌ماند. گروهی از محققان بازی را تقلید بی خطری از واقعیت زندگی، و گروهی دیگر، آن را از جنس زندگی و جز
747456
16952
1397/9/29
ادامه مطلب